تهمت سرخ
دوان آمدی با تنِ کبودی گمان کِردم که با غیری نمودی
به شک افتادم و راندم تو را باز ندانستم که پاکی و ستودی
تولّد آمد و دادی به دستم همان عکسی که عمری میپرستم
ولی صد حیف با این قلبِ سنگی دوباره شیشهیِ دل را شکستم
تو ماندی پایِ من با بیپناهی منِ نادان زدم تهمت به واهی
گلوبندِ تو را رد کردم اما بماند بر دلم، داغِ گناهی