تهمت سرخ

دوان آمدی با تنِ کبودی گمان کِردم که با غیری نمودی

به شک افتادم و راندم تو را باز ندانستم که پاکی و ستودی

تولّد آمد و دادی به دستم همان عکسی که عمری می‌پرستم

ولی صد حیف با این قلبِ سنگی دوباره شیشه‌یِ دل را شکستم

تو ماندی پایِ من با بی‌پناهی منِ نادان زدم تهمت به واهی

گلوبندِ تو را رد کردم اما بماند بر دلم، داغِ گناهی

عطر تن تو

خوشا عطری که خیزد از خیالت فدای آن نگاه و چشمِ نازت

نگاری زد خدا نقشی یگانه در آن ابرویِ مست و دلنوازت

تاری از موی تو عالم نیرزد دلم جز وصلِ تو چیزی نلرزد

دلم تا دید رویت، غرقِ مِهر است هر آن راهی بجز تو، تیره دهر است

چه کسی

بپرسیدی کجایی؟

در جانی تویی آن مه که در جانم بمانی🦋

تو نبضِ هر تپش در سینه هستی کجا باشم؟

که تو در من نشستی🦋

رهایی

آنجا که زبان در دهن از واژه بمانَد

موسیقیِ جان، قصه‌یِ ناگفته بخوانَد

از جنسِ کلام و رخ و این رنگ و نظر نیست شوری‌ست که جز در بنِ هر آه و اثر نیست

گاهی بغضی‌ست که در سینه نهان است

گاهی رقصی‌ست که بر موجِ زمان است

ما را ببرد تا به تماشایِ ثریا شوید

..... دلِ ما را زِ غبارهایِ تمنا.....

.....هر نُت که برآید، زِ درون است....

خروشش مرهم به جراحت بزند، بانگِ سروشش

موسیقی ما، خودِ این هستی و جان است

عشقی‌ست که بی‌واژه در این سینه روان است

سخن تو

چو بشنوم زِ لبت حرفِ عاشقی؟

جانم!

رها زِ پیله شوم، پر به عرش افشانم

تویی که نورِ تو تابد به قلبِ تاریکم

تویی عزیزترین، ماهِ مهر‌نزدیکم

جان منی

تو خود دردی، که درمانِ جانِ منی،

نه خالی از غم، که خود در جان و تنِ منی.

هر خارِ رهت، گلبرگِ امیدم باشد،

که جان و دل، فدای روی ماهت باشد

دریا

ای بحرِ غم، ای رفیقِ دیرین در سینه چه داری این‌چنین کین؟

هر موج که بر لبت خروش است آهنگِ منِ غریب‌هوش است⚘️⚘️

بر ساحلِ یادِ من تپیدی دردِ دلِ من به جان خریدی

تکرارِ تو، قصهِ مَنِ زار آشفتگی‌ات، نشانیِ یار⚘️⚘️

لبخند تو

لبخند زدی، کلِ جهانم آرام شد❤️

این دل که پر از غم بود🌙

در سینه چه رام شد!🍃

سراب

نه راهی به برگشت، نه پایی به جان

ادامه بدادم، در این هفت‌خوان

به غیر از همین راه، راهی نبود به جز درد

در من پناهی نبود

ادامه بدادم، که در مشتِ من بجز درد

چیزی نشد کُشتِ من

نترسیدم از باختن، ای رفیق که جز درد

چیزی نداشتم عمیق🍂

بی راهه

رفتم، که راهِ بازگشتی پشتِ سر نبود

در پیشِ رو به غیرِ خطر، بال و پر نبود

رفتم که در قمارِ غم‌انگیزِ زندگی جز درد،

....در بساطِ منِ دربه‌در نبود....